العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

36

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

ناميده بود ، و از آن فراموش كرده بودم . مدتى خدمتكار محمد بن حنفيه بودم و او را امام ميدانستم تازگى از او سؤال كردم و قسمش دادم به حق پيغمبر و امير المؤمنين كه امام كيست ؟ مرا بسوى شما راهنمائى كرد ، گفت شما امام بر او و تمام مردم هستى . وقتى خدمت شما رسيدم مرا با نامى صدا زدى كه مادرم نهاده بود فهميدم شما امامى هستى كه اطاعت او بر من و هر مسلمانى واجب است « 1 » . در بابهاى آينده بسيارى از اخبار كه مشتمل بر اعجاز زين العابدين عليه السلام است خواهد آمد . روايت شده در يكى از مؤلفات اصحاب كه مردى از بزرگان بلخ بيشتر سالها به حج ميرفت و در مدينه پيغمبر را نيز زيارت ميكرد حضرت على بن الحسين را هم زيارت مينمود و براى آن جناب تحفه و هداياى زيادى مىآورد و مسائل دينى خود را مىپرسيد به شهر خويش برميگشت . زنش به او گفت تحفه و هداياى زيادى مىبرى ولى آن آقا به تو چيزى نميدهد ، گفت آن شخصى كه من برايش هديه ميبرم مالك دنيا و آخرت و تمام چيزهائى است كه در دست مردم است زيرا او خليفه خداست در زمين و حجت اوست او پسر پيغمبر و امام ما است . زن پس از شنيدن اين حرف ديگر چيزى نگفت . در سال بعد نيز عازم حج شد و خدمت زين العابدين عليه السلام رسيده سلام نمود و دستش را بوسيد ، آن جناب مشغول غذا خوردن بود به او نيز تعارف كرد شروع به خوردن نمود ، پس از صرف غذا آفتابه و طشت خواست . آن مرد از جاى حركت كرد و آب بر روى دست امام ريخت ، فرمود تو مهمان ما هستى چطور آب بر دست ما ميريزى ؟ عرضكرد من علاقه دارم فرمود حالا كه دوست دارى چيزى به تو نشان مىدهم كه خيلى مورد علاقه تو است و خوشحال ميشوى ، آن مرد آب ريخت تا يك سوم طشت پر آب شد ، امام

--> ( 1 ) از خرايج و رساله ثار شيخ بن نما نيز اين روايت شده .